تبليغاتX
H O R I Z O N : انتهای بی نهایت


The End !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:21  توسط horizon  | 


امشب من عجیب باز دیوانه شدم
باز هم یاد تـو افتادم و ویرانه شدم


پ.ن : حقیقت زندگی من یکبار اتفاق افتاده ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:32  توسط horizon  | 


 
30 اردیبهشت می خواستم بنویسم از خیلی از چیزهایی که به خیلی چیزها ربط داشت ! اما خلاصه شدند در سه کلمه ی بی ربط ! :

                                           " کارت ملی ، باقالی و آخرین تعلق ! " 
                        
                                                            و یک جمله :

                                " امروز باز در نزدیکترین فاصله ی دور با هم بودنمان بودم  .. "


 Edit : 86.5.22
Special Thank for Comments > Hamid , Sara ,Bozorg , Jozeph , Shaghayegh , Mehri and . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 2:1  توسط horizon 


باران را دریاب !  امشب دل آسمان ابری ست ..

پ.ن : بارش این بارون تابستونی برام حکم ورق زدن بهـــار رو داشت !

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 23:22  توسط horizon  | 


از صبح به انتظار میهمانی بودم که در لیوان چایی ام افتاده بود !
غافل از اینکه دل ، هنوز کسی را به میهمانی فرا نخوانده است ..

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 23:7  توسط horizon  | 


ای دوست ! گر گذرت بدین سو ست و الطفاتی از برای آپدیتش نمی یابی ،
همین شناسه را در پرشین ، میهمان نیـــم نگاه زیبایت کن !

چُنین :
Horizon983.Persianblog.Com

پ.ن : گه اینجائیم و گه آنجا و هر چند از گهی دوریم از آفاق این دنیـــا !


توضیحات : این دنیــا  -> استعاره از دنیای مجازی
آفــــاق   ->  اشاره به نامهای کاربری اینجاب دارد !



+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 12:50  توسط horizon 


شاید حوصله نکنی ، دارم حساب کتاب می کنم !
راستش یه وقتایی از سال میرم سراغ ناگفتنی هایی که ذاتا ً ناگفتنی اند اما گاهی باید گفته بشن تا با نظم دادنشون بتونم سبکتر به استقبال روزهای باقیمونده از سال برم .. هر چند ابتدای سالیم .. اما خب اکثرش کهنه شده از سال قبل ِ .. ماههای آخر ، روزهای آخر .. { کمی مکث و یک آه نصفه نیمه } .. نمیدونم ! .. { و تبسمی که به سکوت ختم میشه } ..

تمام اینها در گوشه گوشه ی ذهنم جایی برای خودشون دارند ؛
نوشتنی هایی که در ذهنم علامت زده بودم ! .. بعضی هاشون مشمول گذشت زمان شدند و خط خوردند ، بعضی های دیگه زمان مسبب بوجود اومدنشون بود و همچنان که هست جاودان موندند ..

اینکه کدام از این علامتها بر دیگری ارجحیت دارد ؟ .. حقیقتا ً توی این مقطع زمانی که ذهنم تا حدودی باز خواب رفته ، تقریبا ً هیچکدام ! .. چون هر کدومشون به اندازه ی همه ی اون سهمی که در زندگیم دارند ، فکر ، وقت ، احساس و اندیشه م رو به خودشون اختصاص میدن .. چرا هم میگم فکر هم اندیشه ؟!  .. چون تک تک این موضوعات برای من فکرهایی هستند که باید درشون اندیشه کنم ! .. ( عجب توضیح شفافی !!! )


بذار از یه خوبش شروع کنم تا اگه از خستگیها خسته شدم به هوای این دو سه خط ، خستگیم در بره ! .. /

یک انسان خوب ،
خیلی خوب ،
یه دوست ،
اما یه ذره فرق داره ..
 هم قدمت دوستیم باهاش کمتره هم اینم که نوعش فرق داره .. شاید واسه همین شده جزو نا گفتنی ها ! ..اما این آدم یکی از دوستای خیلی خوب ِ من که هیچوقت فرصت نشد رسما ً ازش بخاطر تمام همراهیهاش تشکر کنم .. ممنونم ازش  .. مهربونی ، پاک بودن و تواضعش رو ستایش می کنم ، همیشه ! . برای من یکی از آدمهای قابل اعتماد روزگارم به حساب میاد .. یه جمله بهش بگم ؟ .. " مممم .. میدونی همه ی ردپاهات تو دلم مونده ولی پلی برای رسیدن ندارم "

دومین چیز یه چیزیه که خیلی باعث شده دلم بگیره .. به من عملا ً هیچ ربط مستقیمی نداره ، نه مستقیم نه غیرمستقیم که بخواد حال من گرفته باشه .. اما خب یه جورایی انگار تعلق خاطر داشته باشم به این قضیه ، دوس نداشتم این اتفاق میفتاد .. اما افتاد .. شدت گرفت و حالمو بیشتر گرفت .. فقط دعا میکنم آخری داشته باشه و آخرش ختم به خوبی بشه

سومین چیزو علامت زده بودم که یادم باشه ، یادت بمونه ؛ بعد از صداقت مهمترین رکن زندگی من اعتماد ِ .. برای من این دو از هم نشئت میگیرند و بدون هم معنایی ندارند ../ اگر احساسش نکنم جرقه ای از هیچ چیز برای من زده نخواهد شد ! و روزی که از بین بره همه چیز برای من تموم شده ست ، اگر اعتمادم رو به یک عشق ، به یک دوست و یا در یک کار از دست بدم دیگه اون ارزش و اهمییت برای من قابل برگشت نخواهد بود .. اگر نخوام بگم  «هرگز»  باید بگم بعد از اون سخت و به ندرت اتفاق میفته که همه چیز به حالت اول برگرده . امیدوارم هیچوقت این اتفاق نیفته . اما خب میدونی ، اعتماد از هر تعهدی برای من بالاتره .. نه فقط در رابطه با دیگران یا ناشناخته ها .. نه ! اولین کسی که پروژه ی اعتماد روش پیاده میشه خودمم .. توی هر کار یا رابطه ای به نظرم آدمی در درجه ی اول باید به خودش مطمئن باشه تا بدونه داره چی کار میکنه و بتونه مسئولیتی رو در حد توانش بپذیره و از عهده ی اون بربیاد .. نمیدونم ایده آلیستی به نظر میاد یا تخیلی اما اعتماد آخرین حدی ِ که بهش میرسم و وقتی رسیدم همه چیز شروع میشه ..

یادت موند ؟ .. اگه خواستی اعتماد ُ بیشتر برات باز میکنم تا تعاریفمون قاطی نشه


راستی ! من دارم با « تــو » ی خواننده درددل میکنما  ، فکر نکنی مخاطب خاص داره ، نه !


چهارم اینکه .. سال 85 قشنگ بود البته اگه دو ماه و ده روز آخرشو در نظر نگیری چون ماتمش روز اول عیدی هم که جای بابابزرگ برای همیشه خالی بود ، باز گلومو گرفت و آخر شب بغضمو حسابی ترکوند .. عید نوروز امسال بدون عیدی گرفتن از دست خودش ، خنده های قشنگش ، شعرهای دوست داشتنی ش و صفای دلش ، لوس و بی مزه بود .. امسال یک چیز اساسی کم بود .. خیلی هم تابلو بود .. رسم ِ روزگار ِ دیگه .. کاریش نمیشه کرد .. اما ای کاش بود .. روحش شاد

آها .. راستی گفتم سال 85 قشنگ بود ؟ .. آره ، چون قشنگ شروع کرده بودمش و بی صبرانه منتظرش بودم .. از آخرین روزهای اسفند  به استقبال بهارش رفتم .. همه چیز انرژی مثبت داشت حتی گلهای باغچه .. اما امسال اونجوری نشد ، یعنی من کوتاهی کردم .. آره در باور این بیت : « زندگی ترکیب شادی با غم است ، دوست دارم من این ترکیب را » کوتاهی کردم ..

اگه یک ماه بهار رو از دست ندم شاید دوباره بتونم .. / به امید خدا

پنجم .. پنجم اینکه نمیدونم 13ام بود ، 14ام بود یا 15ام اسفند .. نمیدونم و این بد ِ که نمیدونم چون تا 17 ام هم میدونستم .. اما حالا نه دیگه ! ..


تا همینجارو داشته باش .. میدونم خیلی مبهم نوشتم ، علامتهای من فقط در حد علامت بودند و بس ! .. برای همین اینجا نوشتم نه اونور !

اونور نوشتم که : بهــــار را باور کن !
و اکنون نیاز دارم به خودم بگم : بهـــار را دریاب ! .. باران را بچسب ! .. روحت رو تازه کن .. مجالی نیست جز برای زیستن ..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:28  توسط horizon  | 


پریشب :
              horizon میگه : آدم یه وقتایی بیقــــرار لحظه های خاطره هاش میشه ٬
                                  یا تو بیداری عاشق رویاهاش میشه ...

دیشب :
              زمان داره بهم هشـــدار میده ..
              اما من سن خودمو گم کردم ٬ پیداش نمی کنم ! ..

امروز :
            حتی بی مقدمه کاری رو انجام دادن هم نیاز به یک برنامه ریزی مقدماتی داره !

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 12:7  توسط horizon  | 



دیشب ٬ خواب دیدم عاشق شدم .. صبح که بیـــدار شدم ٬ دنبال تــو می گشتم !

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:39  توسط horizon  | 


۱ - احساس می کنم برای باور بعضی از جمله ها دیگه پیـــر شدم ! ..

برای اینکه احساسم درگیر بشه .. برای اینکه احساس کسی رو درگیر کنم .. و برای خیلی
چیزهای دیگه .. انگار تو این قضیه بیشتر از اون حدی که باید پخته میشدم ٬ پخته شدم .. زیادی ! ( البته با همون یه پیرهنی که پاره کردم به تمام این تجارب رسیدم ! )

۲ - ما آدما با اینکه ادعــا می کنیم از دروغ متنفریم ٬ اما عملا ً بعضی وقتا برای باور و لمس
لحـــظه های قشنگ زندگیمون ٬ گویا نیاز داریم دروغ بشنویم تا دلمون آروم بشه ! ..
زندگی بشر پر شده از این دروغ های کوچیک و زیبا که می تونن بهانه های دوست داشتنی
-ای باشن برای ادامه ی زندگی .. همه ی این جمله ها یه « گاهی » سرش اومده ٬ فکر نکنی
نسبی بودن توی قضاوتها رو از یاد بردم و دارم رای مطلق صادر می کنم ٬ نــه ! .. همه اینها توی
« شــاید » هایی خلاصه میشن که قطعیتی توی « همیشه » صادق بودنشون نیست .. صـرفا ً
برداشتهایی ست که توی این مقطع زمانی ٬ زمانه برام رقم زده ! .. / صداقت ٬ عشق و تمام
واژه های قشنگ یه حقیقت ِ اما زمان می بره تا ما حقیقتا ً به حقیقت وجودی اونها پی ببریم ..

گاهی وقتا دوست داشتنی های زندگی مون موقعی بهمون ثابت میشن که می فهمیم همشون
دروغ بودن .. حس خوشایندی اون لحظه نداره ٬ برای همین یه وقتایی میشه که فکر میکنی  سماجت  همیشه دلیل عاشقی نیست گاهی حمل بر حماقت و خامی ِ .. گاهی حکایت از نادانی ِ ..
 وقتی عاشقی یا بهتر بگم وقتی حس می کنی عاشقی ٬ کله شقی !
حتی واقعیت رو هم نمی تونی باور کنی ٬ حقیقت میشه تپش های قلبت ٬ حقیقت میشه تمام
اون چیزی که حس ِت بهش وابسته س ..

این آشفته نویسی ها رو به حساب هیچ چیز نذار .. اما اینو یاد بگیر که قبل از اینکه حس کنی
عاشقی ٬ قبل از اینکه به کسی بگی : « د و س ت د ا ر م »   مطمئن باشی که خودتو شناختی .. ما آدما گاهی یادمون میره در قبال جمله هایی که به هم میگیم مسئولیم

اما واقعیت دیگه ای که وجود داره اینه که تا خودت تجربه ش نکنی نه این حرفا و نه هیچ حرف
دیگه ای رو نمی فهمی ..

پ.ن : من باورت می کنم ..
         آهـــای با توام ..
         با عشق قشنگ و پاکت دل خودتو گول نزن .. تو لایق بهترین هایی
         توی لمس این حس زیبا با اونها شریک شو ..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 23:48  توسط horizon  | 

 
Copyright © 2006 by Horizon . All rights reserved.