در جواب کامنت آقای محمد ِ ( روی خط جوونی ) :
" راستش ، گویا ما علف تر از این حرفاییم که به مذاق بزی ِ خوش بیایم ! ..
بــزی ما چندی پیش به این دل اسیر لگدی زد و شتابی گرفت و به قصد تناول علف مرغوب راهی چـــرا شد !
و تا کنون هم مراجعت نکرده است ! .. به گمانم علف مرغوبی در گلوی مبارک گیر کرده باشد و ... بعــــــله !
اگر که چنین است ، پس آرزوی خوشبختی داریم و اگر هم که چنین نیست ...
.. ( یک مقدار نگران شدم )
خلاصه که این است رسم روزگار و پریشان حالی دل و بی ثباتی احوال و بی وفایی دنیــــا !
در آخر .. برای تمام علف ها آرزوی بزی با لیاقت و برای تمامی بزها آرزوی علفی شیرین دارم ! "
این بود انشای من با موضوع ِ : بـُـــزی
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 3:3  توسط horizon
|
